أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

346

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

( كريموف ، سر الاسرار ، 142 ، يادداشت 210 ) ، نيز در اثر منتشر شده‌اش مدخل التعليمى و در بخش مربوط به مفاتيح العلوم ابو عبد اللّه الخوارزمى ( H . E . Stapleton . . . ، - نك . بالاتر ، يادداشت 1 صص 348 و 364 ) « الزراوندى » نوشته شده است . بنا به گواهى ياقوت ، IV ، 382 ) ، اين اصطلاح از نام درياچه‌اى در ارمنستان كه اين نوع به ورق از آنجا استخراج مىشود ، آمده است . اين نقل از رازى را غافقى ، 183 و ابن بيطار ، جامع ، I ، 125 نيز آورده‌اند اما در آنها به‌جاى « الزراوندى » ، « الزبدى » ( « كف مانند » ) نوشته شده است . ابن سينا ، 87 نيز فقط از « زبد البورق » نام مىبرد و آن را بهترين مىداند . در اينجا آن واقعيت جلب نظر مىكند كه جايى كه البورق الزراوندى ديده مىشود ، از البورق الزبدى سخنى در ميان نيست ( در آثار رازى و مفاتيح العلوم مربوط به آنها ) ، و برعكس جايى كه البورق الزبدى مىآيد ، از البورق الزراوندى خبرى نيست ، وانگهى توصيف اين دو نوع به ورق در تمام منابع بر هم منطبق است . در اينجا مىتوان حدس زد كه واژهء « الزراوندى » در نزد برخى از مؤلفان به « الزبدى » تبديل شده ، يا برعكس ، از « البورق الزبدى » ( كه احتمالا از ترجمهء مستقيم يونانى - « نترون كف مانند » پيدا شده ) ، البورق الزراوندى حاصل شده است . نسخهء فارسى : و از انواع او نيكوتر آن باشد كه از زراوند ( ؟ ) ساخته شود . 185 . بوزيدان 1 اين نام فارسى است ، به سندى شذوار 2 ناميده مىشود . برخىها اشتباه مىكنند و به‌جاى « يا » ، « نون » مىگذارند 3 و اين اشتباه است . [ بوزيدان ] ريشه سفيد ، صاف و هموار است ، چين و چروك‌هايى در طولش وجود دارد . نوع بغدادى آن مستعجل 4 ناميده مىشود ، هموارتر و بدون چين و چروك است 5 ، آن را براى چاق شدن مىخورند . ارجانى ، رسائلى و دمشقى مىگويند كه [ بوزيدان ] داروى هندى است . بهترين [ نوع ] آن سفيد رنگ با چوب كلفت و خطهاى بسيار است . [ نوع ] صاف و هموار ، باريك و نه‌چندان سفيد ، خوب نيست 6 . ابن ماسويه مىگويد : جانشين آن دو برابر [ مقدار ] بهمن سفيد است . ( 1 ) . Orchis morio L . ، اغلب مورخان گياه‌شناسى آن را « ثعلب » مىدانند . اما برخى نيز آن را Tanacetum umbelliferum Boiss . تشخيص مىدهند ؛ سراپيون ، 90 ؛ ابو منصور ، 79 ؛ ابن سينا ، 102 ؛ غافقى ، 140 ؛ ميمون ، 56 . ( 2 ) . شذوار ، كازرونى ، ورق 73 الف : سدوار ، محيط اعظم ، II ، 11 : ستابرى ، ستاورى و با « شين » . ( 3 ) . يعنى بوزندان مىخوانند . ( 4 ) . مستعجل .